رضا قلى خان ( هدايت )
319
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و سنك و علف در پيش رودخانه و جوى بهبندند و ورغ كويند و بمعنى امر از چليدن يعنى رفتن و به زبان هندى به همان معنى استعمال مىشود و رشيدى كويد كه حق اينست كه اين لغت در اصل هندى است و فارسيان استعمال كردهاند ناصر خسرو كويد از چلچل تو پاى من زار شد كچل * من خود نمىچلم تو اكر ميچلى بچل و بكسر اول مخفف چهل است چنان كه حافظ كفته چل سال بيش رفته كه من لاف مىزنم * كز بندكان پير مغان كمترين منم و بمعنى احمق و خفيف بعقل نيز آمده سراج الدّين كفته چل كند چل سال كر كسب علوم * كى شود كاملتر از اهل فهوم و باالضم آلت تناسل را كويند و آن را چرنيز كفتهاند و چرخر بمعنى هرزه است و بكسر اسبى كه دست راست و پاى چپ او سفيد باشد و آن را اشكيل خوانند شاعرى كفته كلوس و كژدم و چپ شوره پشت و آدم كير * يسار و عقرب و چل سم سفيد و كله سياه چلاس بر وزن پلاس كسى را كويند كه پيش از كستردن سفره و آوردن از سر ديك يا هر طبق لقمه بردارد و بخورد و او را به عربى لوّاس به تشديد واو كويند چلانك بضم اول بازيئى است كه آن را كوزه كردانك كويند جعل را نيز كفتهاند چلانكوه كويند كوهى است از چين نزارى كفته بكوهى برشد از تشويش و اندوه * كه خوانندش در آن كشور چلانكوه چلب بر وزن حلب دو طبقچهء پهن كه از برنج سازند و بر هم زنند در جنك و عروسيها متداول است و آن را سنج نيز كويند و صنج معرب آن است فردوسى كفته چو يك پاس بكذشت از نيمهشب * ز پيش اندر آمد خروش جلب و بمعنى غوغا و آشوب و فتنه ناصر خسرو كفته بر سرم فضل من آورد * اينهمه شور و چلب ديكرى كفته ز دست و تيغش بيدار امن و خفته چلب چلپاسه معروف و نام او تبديلات دارد چلپك بفتح جيم و باى پارسى نان تنك در ميان روغن بريان كرده آن را چربك نيز كويند و اصل همين است چلبله بر وزن سنبله بمعنى شتابزده و مضطرب ظهير كفته اى ز نور راى تو خورشيد تابان در حجاب * وى ز جود دست تو ابر بهارى چلبله و بمعنى چيزى كه بطريق انعام وصله به كسى دهند نيز آمده و بمعنى اول ظن مؤلف آنست كه بكسر جيم باشد چلچله بكسر هر دو جيم لاكپشت را كويند قاسم الانوار تبريزى كفته چلچله بنشست و صوفى زه بيافت * چلچله صد بار به زان چل چله چلغوزه بكسر اول و ضمّ غين و فتح زاء درخت صنوبر به اعتبار آنكه غوزه آن بسيار است بنابرآن ان را چلعوزه نامند و بكثرت استعمال بار آن را نيز كويند امير خسرو كفته بود كندم كزى بالا سرافراز * سر چلعوزه كويد با فلك راز شيخ آذرى كفته هركرا نيست ذوق چلغوزه * هست در خورد ريش او بوزه چلك بفتح اول و ضم دويم همان چاليك اما صحيح چلك بكسر جيم و لام است و چلبك بزيادتى را نيز آمده و چاليك باز بازىكنندهء آن را كويند و آن را چاليكى نيز كفتهاند چنان كه مولوى كفته تو رستم چالاكى * نى كودك چاليكى و در برهان طناب ابريشمى و كلافه ابريشم را نيز كفته و اللّه اعلم بالصّواب چلمله بفتح اول و ميم بمعنى مفت و رايكان باشد ناصر خسرو كفته علم حق آن است از آنسو كش عنان * عامه را ده جمله عالم چلمله چلمناره در برهان كويد تخت سليمان است و عمارت جمشيد را نيز كويند و صفت تخت جمشيد در تاء منقوطه كذشت چلنچو بر وزن سمنبو كسى كه چركن و ملوّث باشد و جامهء خود را كثيف نكاه دارد و عقلش ناقص باشد ماخذ اين چل است چلندر بر وزن قلندر نام قريهايست در رستمدار تبرستان قريب بكورشيد كه منوچهر پس از فرار از افراسياب بدانجا آمده خندقى بر كرد خود و سپاه خود زده آب دريا را در آن انداخته متحصن شد و عيال و بنه خود را بقلعهء مور كه مانهير مىناميدهاند فرستاد و در دامن آن كوه كه مور بر فراز آن بوده صاحب تاريخ مازندران كفته كه غارى بوده كه هنوز بذر منوچهر موسوم است و اللّه اعلم چلوك بفتح ريسمانيست كه بر كردن اسبان بندند چلّه بكسر اول و فتح ثانى مشدد ريسمانى باشد كه از پهلوى كار جولاهكان زياد آيد و آن را نبافند و بانكشت پيچيده در جائى